اسلام و ساماندهى جمعيت

نويسنده:حسن رهبرى

منبع:فصلنامه فقه ،‌شماره 33

 

قرآن و مسأله جمعيت

روشن است كه قرآن, كتاب جامعه شناسى نيست, تا از آن, موضوع پردازى درباره جمعيت و بيان چگونگى پديده هاى اجتماعى را چشم داشت; بلكه كتابى است پنددهنده و يادآورنده كه بيش تر هدف‌هاى تربيتى, معنوى و اخلاقى را براى اصلاح رفتار و پيوستگي‌هاى اجتماعى و پيوند مبدأ و معاد, مطرح فرموده, و در لابه لاى پنددهي‌ها و يادآوري‌هاى اجتماعى و معنوى, به فراخور گزاره و سازوار با فهم انسانى, سخن را با پيش زمينه ها و پس زمينه هايى از قصص, مثال‌ها و نظام مندى آفرينش, آذين بسته, تا مايه روشن گرى باشد و عبرت بخشد و راه بنمايد.

با اين وصف, چون مخاطب قرآن, انسان و جامعه است و آياتش نيز در آن تبلور مى يابد, چنانچه قرآن را برنهنده علم جامعه شناسى و تاريخ بدانيم, سخنى به گزاف نگفته ايم و اگر در داورى نظريه هاى جمعيتى, آياتى را دربردارنده آن بيابيم, باز هيچ به خطا نرفته ايم; زيرا در تكليف يابى گزاره ها و رويدادهاى مهم زندگى بشر; قرآن پيام دارد و روشن گر است:

(ونزّلنا عليك القرآن تبياناً لكلّ شىء.)69

ما قرآن را كه روشن گر هر چيزى است بر تو فرو فرستاديم.

در جاودانگى اين كتاب وحى همين بس كه احكام و پيامهاى آن در قالب زمان و مكان خاصى نمى گنجد. قرآن براى هر عصرى, كلامى و سازوار با فهم و انديشه هر نسلى, پيامى دارد. گسترش و ترقى دانشهاى گوناگون, به هيچ روى, توانايى رويارويى با دليلها و برهانهاى آن را نداشته و ندارد.

از اين روى, امام رضا(ع) مى فرمايد:

(فهو فى كل زمان جديد, وعند كل قوم غض الى يوم القيامة.)70

قرآن در هر عصرى, جديد و تا پايان روزگار, پيش هر نسلى تازه و شاداب است.

ـ و ابن عباس, شاگرد هوشمند مكتب على(ع) مى گويد:

(القرآن يفسره الزمان.)71

قرآن را زمان تفسير مى كند.

براساس همين تفسيرگويى زمانه از قرآن است كه علما گاهى در كتابهاى خود بابى را با عنوان:

 (ان كل واقعة تحتاج اليها الامه لها حكم شرعى) باز كرده و بدان پرداخته اند.72

و حضرت امام على(ع) چنين فرموده است:

(فى القرآن نبأ ماقبلكم وخبر مابعدكم وحكم مابينكم.)73

در قرآن خبر پيشينيان و آيندگان و حكم مسائل مورد احتياج شما وجود دارد.

امروزه, رشد زاد و ولد و بسيارى مردمان, فاجعه آميزترين و خطرناك ترين حادثه و مسأله گريبان گير جامعه ماست كه حيات بشرى و نظام اجتماعى را مورد تهديد جدى قرار داده است.

علماى اسلامى در واكنش به اين موضوع مهم, با استفاده از آيات و روايات ديدگاه هاى گوناگون و ناسانى را ابراز داشته اند كه ابتدا ديدگاه هايى كه از قرآن سرچشمه مى گيرد, به بوته نقد و بررسى مى نهيم:

دليلهاى مخالفان سازمان دهى زاد و ولد

1. حكمت و فلسفه ازدواج, پديدآورى و ادامه نسل است.

مخالفان جلوگيرى از زاد و ولد و بسيار شدن نسل, مى گويند: هدف تكوينى ازدواج, دوام نوع و ماندگارى نسل است و در اساس, از فلسفه هاى مهم روا شمردن اسلام ازدواج با يك, يا چهار زن, و روا شمردن ازدواجهاى موقت, همان زاد و ولد و افزون كردن نسل است. بنابراين, كسانى كه, به هر دليلى, از فرزنددارى جلوگيرى مى كنند با اين قانون و سنت الهى درستيزند:

1ـ1. (وانكحوا الايامى منكم والصالحين من عبادكم وامائكم ان يكونوا فقراء يغنهم الله من فضله والله واسع عليم).74

بى جفتان تان را و بردگان و كنيزان شايسته تان را همسر دهيد. اگر تهى دست باشند, خداوند از فزونى خويش, بى نيازشان كند. خداوند, گشايش بخش و داناست.

2ـ1. (فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثنى وثلاث ورباع فان خفتم الا تعدلوا فواحدة او ما ملكت ايمانكم ذلك ادنى الاّ تعولوا.)75

از زنان ـ چندان كه شما را نيكوست ـ به زنى گيريد: دو دو, سه سه, چار چار. اگر بترسيد داد نكنيد; پس يكى, يا كنيزانى كه به دست آورديد.

3ـ1. (نساؤكم حرث لكم فأتوا حرثكم انى شئتم)76

زنان شما كشتزار شمايند, به كشتزار خويش آييد, از هرجا كه خواهيد.

4ـ1. (والله جعل لكم من انفسكم ازواجاً وجعل لكم من ازواجكم بنين وحفدة).77

خداوند هم از خودتان, براى تان جفتهايى نهاده و از جفتهاتان, شما را فرزندانى و نوادگانى داده.

5 ـ1. (فما استمعتم به منهن فآتوهن اجورهن فريضة)78

آن چه از ايشان بدان بهره برده ايد, مزدشان را چون كابينى بايسته به ايشان بدهيد.

6 ـ1. (يا ايها الناس اتقوا ربكم الذى خلقكم من نفس واحدة وخلق منها زوجها و بثّ منهما رجالاً ونساء)79

اى مردم, پروا كنيد از پروردگارتان, كه شما را از يك تن آفريد و جفت اش را از آن پديد كرد و از آن دو, مردان و زنان بسيار بپراكند.

پاسخ:

بله, اين كه مى گويند: حكمت آفرينش از تعبيه غريزه جنسى در وجود آدمى و ازدواج بين زن و مرد, همانا پايندگى و ماندگارى نسل بشرى است, بسيار روشن و جاى هيچ گونه ترديد و مناقشه اى نيست. آنچه ابهام آميز مى نمايد اين است كه چرا در ديدگاه آنان, نظريه جلوگيرى از فزونى ناقانون مند نسل, با اصل ازدواج و توليد نسل, يكسان و موازى مطرح گرديده است؟ در حالى كه بين آن دو, ناسازگارى ديده نمى شود. به هر حال, در پاسخ به مستندهاى آنان نكته هاى زير را يادآور مى شويم:

  1. فلسفه ازدواج, بسيارى فرزند نيست:

قرآن, در آيات ياد شده, با تأكيد بر اصل ازدواج, تنها به ساختار وجودى زنان كه آمادگى آنان است براى زه و زاد, اشاره كرده, و در اين كه بايد فرزند داشته باشند و شمار آنها, از ظاهر آيات, چيزى به دست نمى آيد. مگر در جمله پايانى آيه سوم سوره نساء كه درباره شمار همسران است: (ذلك ادنى الا تعولوا)

يعنى برابر تفسير شمارى از مفسران80: داشتن يك زن, براى پيشگيرى از بسيار فرزندان, مناسب تر است.

صاحب جواهر, مى نويسد:

(يافتن فرزند, علت مستحب بودن امر به ازدواج نيست, تا حكم دايرمدار آن باشد, بلكه حكمت آن است, و نگهداشت هميشگى آن لزومى ندارد.)81

2. جلوگيرى از به دنيا آمدن فرزند, دست اندازى و داخل شدن در كار خدا و قانون طبيعت است:

پاسخ چنين برداشتى از قرآن و معارف عاليه اسلام را شهيد مطهرى چنين بيان مى كند:

(مى گويند: دخالت كردن افراد بشر در اين كار, دخالت كردن در كار خداست. مرگ و مير و زاد و ولد كار خداست و كسى حق ندارد در كار خدا مداخله بكند, كسى حق ندارد مثلاً با قرصهاى ضد آبستنى جلوى توليد نسل را بگيرد.

پايه اين فكر از نظر اسلام غلط است. كار خداست يعنى چه؟ البته همه چيز كار خداست و ما هم بنده خدا هستيم. مگر گياه ها كه از زمين مى رويند به اذن و اجازه خدا نمى رويند؟ مگر شما, فرضاً, كشاورز هستيد و امسال اين قسمت زمين را كشت و كار مى كنيد و سال ديگر, قسمت ديگر را, امسال گندم و سال ديگر جو مى كاريد, و سال بعد چغندر, در كار خدا مداخله كرده ايد كه امسال اين زمين را مى كاريد و سال بعد آن زمين را مى كاريد, و يا در نوع بذر به دلخواه خودتان رفتار مى كنيد؟ كار خدا اين است كه جهانى به اين عظمت آفريده است و آن را با قوانين محكم و لايزال خود به گردش درآورده است. محال است كه بشر بتواند در كار خدا مداخله كند; يعنى آفريننده و گرداننده جهان بشود. بشر و فكر و اراده و نبوغ و ابتكار بشر همه جزئى از جهان و نظام الهى است. هر كارى كه بشر مى كند, در حقيقت, قضا و قدر الهى را اجرا مى كند. جهان و قوانين جهان, همه متساوياً مخلوق خدا است, ما هم بنده خدا هستيم, ما و اراده ما و قدرت ما و نيروى ما و همه چيز ما را خدا خلق كرده است. دست ما هم دست خداست, در كار خدا مداخله كردن معنى ندارد; يعنى كارى كه برخلاف قضا و قدر الهى و برخلاف علم ازلى الهى باشد در دنيا واقع نمى شود.)82

همان طور, طبيعت زلزله و طبيعت سيل بنيان كنى است; اما مقاوم سازى ساختمانها, جهت روياروى با ويران گرى, زلزله, و سدبندى و ساختن سيل گيرها براى جلوگيرى از ويران گرى و بنيان كنى سيل, و صدها برنامه ريزى دفاعى و سنگربنديها براى روياروى با آفات و بلاهاى ارضى و سماوى, نه تنها دخالت در كار خدا نيست, بلكه دستور و فكر خدايى است; زيرا كه خداوند آن را در فطرت گوناگون آفريده ها, از جمله انسان, به وديعت نهاده است.83 علماء دينى با توجه به وجود چنين ويژگى در ذات انسانى از آن به مسأله (دفع ضرر محتمل) تعبير كرده اند.

جالب اين كه شمارى برخلاف اعتقاد به اين مسأله و شرح اين كه (احكام اسلامى دفعى است نه رفعى) يعنى نمى گذارد خطر وارد گردد; نه اين كه پس از ورود خطر درصدد رفع و برداشتن آن برآيد, در مسأله جمعيت, آزادى بى حد و مرز زاد ولد را سفارش مى كند, اما بر عهده حكومت اسلامى مى داند كه اگر زيانى داشت, جلوى زيان را بگيرد. بايد بدون اجراى سياست مهار زاد و ولد, برابر با افزايش زاد و ولد, امكان يابى و برنامه ريزى كند.84

3. بسيارى فرزندان, مايه قدرت و اقتدار:

 برخلاف صاحب نظرانى كه پسنديده بودن زيادى فرزند را از آيات قرآنى استنباط كرده و بسيارى مردمان يك سرزمين را عامل پيروزى در صحنه هاى سياسى و نظامى و اقتصادى قلمداد كرده اند, ما در كاوش قرآنى خود, نه تنها به چنين نتيجه اى دست نيافتيم, بلكه, برعكس, آنچه به آن دست يافتيم نكوهشِ داشتن فرزند بسيار بود:

1ـ3. (كالذين من قبلكم كانوا اشدَّ منكم قوةً واكثر اموالاً واولاداً اولئك حبطت اعمالهم فى الدنيا والآخرة).85

مانند آن كسان كه پيش از شما بوده اند كه به نيرو از شما سخت تر و به خواسته و فرزند فزون تر كارشان در اين زندگى و زندگى پسين, تباه شده است.

2ـ3. (و قالوا نحن اكثر اموالاً و اولاداً و ما نحن بمعذّبين.)86

و گفتند: ما به خواسته و فرزند بيش تريم و ما عذاب شونده نئيم.

ظاهر آيات و سياق ورود آنها, بيان گر آن است كه قرآن مجيد, تنها داشتن بنيه اقتصادى و كسان را عامل اقتدار و پيروزى در جبهه هاى اقتصادى, نظامى و فرهنگى, نمى داند و چه بسا, آنها را عامل شكست و خسران اجتماعى مى شناساند. آيات ديگرى هم كه درباره اين موضوع در قرآن آمده است, دليل روشنى بر ادعاى مطرح شده است كه براى روشن گرى بيش تر, پاره اى از آنها را يادآور مى شويم:

(يا ايها الذين آمنوا انّ من ازواجكم واولادكم عدواً لكم فاحذروهم.)87

اى كسانى كه گرويده ايد, شمارى از زنان و فرزندان تان, دشمن شمايند, از آنان بپرهيزيد.

(انما اموالكم واولادكم فتنه.)88

همانا خواسته ها و فرزندان تان, آزمونى بيش نيند.

(فلا تعجبك اموالهم ولا اولادهم انما يريد الله ليعذبهم بها فى الحيوة الدنيا.)89

خواسته ها و فرزندان شان, تو را به شگفت نبرد. خدا جز اين نخواهد كه در جهان فرودين بيازاردشان.

(وما اموالكم ولا اولادكم بالتى تقربكم عندنا زلفى.)90

خواسته ها و فرزندان تان چيزى نيست كه شما را به جايگاه, نزد ما نزديك دارد.

(كم من فئة قليلة غلبت فئة كثيرة باذن الله, والله مع الصابرين.)91

بسا گروهى اندك كه بر گروهى بسيار, به فرمان خدا چيره مى شود. خداوند با شكيبايان است.

در بررسى آيات و حتى رواياتى كه پس از اين به آنها خواهيم پرداخت, به اين نتيجه مى رسيم كه قرآن كريم, نه تنها دعوتى به افزايش شمار فرزندان ندارد, بلكه به هيچ روى, ستايشى هم از آن نكرده است. آنچه از تفاخر و پشتگرمى به فرزندان, در آن ديده مى شود, سخن جاهلانه گروه هاى غير توحيدى است كه به عنوان نفى چنين ديدگاه هايى و فرهنگ سازى توحيدى, در آيات الهى بازتاب يافته است.

4. زمين گنجايش و درخور تغذيه آفريدگان عالم را هرچند كه به ارقام نجومى هم برسد, دارد: مخالفان با سامان دهى خانواده و مهار فزونى ناقانون مند زاد و ولد, براى ثابت كردن اين مدعا, به آيات زير استناد مى كنند:

1ـ4. (الم نجعل الارض كفاتا. احياءً وامواتاً.)92

آيا زمين را فراگير نساختيم؟ مر زندگان را, و مر مردگان را.

2ـ4. (وما من دابة فى الارض الاّ على الله رزقها.)93

هيچ جنبنده اى در روى زمين نيست, جز اين كه روزى اش بر خداست.

3ـ4. (وفى السماء رزقكم وما توعدون.)94

روزى تان و آن چه وعده تان دهند در آسمان است.

4ـ4. (انّ الله هو الرزاق ذوالقوة المتين.)95

همانا خداوند روزى ده توانا و نيرومند است.

5 ـ4. (ومن يتق الله يجعل له مخرجاً ويرزقه من حيث لايحتسب.)96

هركه پرواى خدا كند, خداوند براى او راه برون رفتنى نهد. و از جايى كه گمان نَبَرَد, روزى اش دهد.

شيخ سعدى در برداشتِ زمانى خود از آيات چنين مى سرايد:

يكى طفل دندان برآورده بود

كه من نان و برگ از كجا آرمش

چو بيچاره گفت اين سخن نزد جفت

مخور هول ابليس تا جان دهد

پاسخ:

زمين داراى پهنا و درازاى روشنى است. كه در بخشهاى پيشين مقال, بدان پرداختيم و نيازى به بازگو كردن نيست; اما تنها از باب تأكيد و روشن گرى بيش تر به صاحب نظرانى كه برخلاف جهش 5/1 ميليارد ساكن زمين در قرن پيشين به 6ميليارد ساكن در قرن كنونى, هنوز نسبت به افزايش روزافزون ساكنان زمين و نسبت به ناگنجايى زمين در برابر روند نرخ رشد كنونى ساكنان زمين ترديد دارند, محاسبه ها و حسابرسيهاى زير را مى آوريم:

(ارليش) در دهه 1960 [در حالى كه رشد زاد و ولد و ساكنان زمين خيلى پايين تر از امروز بود] محاسبه كرد كه اگر نرخ رشد جمعيت [همچنان} ادامه پيدا كند, 900 سال ديگر [كه به طور كلى دوره اى طولانى در تاريخ جهان نيست] 60000000000000000 [60ميليون ميليارد] نفر بر روى زمين حضور خواهند داشت, تقريباً در هر مترمربع سطح كره زمين, اعم از دريا و خشكى, يكصد نفر حضور خواهند داشت.

ييك فيزيكدان به نام (فرملين) محاسبه كرده است كه براى مسكن دادن به چنين جمعيتى, نياز به ساختمانى 2000 طبقه است كه سراسر سطح كره زمين را بپوشاند. حتى در چنين ساختمان شگفت انگيزى, تنها دو تا سه متر فضا براى هر نفر موجود خواهد بود.)98

آمادگى و شايستگى زمين براى خورانش و خوراندن آفريده ها, اندازه دارد و آن هم, كم. و قانون روزى رسانى خداوند متعال براى آفريدگان, در همان حد و مرز سازوار با تواناييهاى طبيعى جواب مى دهد, نه بيش از آن.

بايد توجه داشت:

(از مجموع 13500 ميليون هكتار مساحت خشكيهاى كره زمين, به اندازه 4700 ميليون هكتار قابل كشاورزى است و از اين مقدار سالانه حدود 1400 ميليون هكتار زير كشت محصولات زراعى قرار مى گيرد كه شامل 230 ميليون هكتار اراضى ديم است. 3300 ميليون هكتار ديگر هم, اغلب به صورت مراتع فصلى و دايمى مورد استفاده قرار مى گيرد كه تبديل آنها به اراضى كشاورزى, يا غير اقتصادى است و يا به فرسايش آبى, بادى و كاهش كيفيت خاك منجر مى شود. بنابراين, تمركز توليد محصولات كشاورزى جهان به همان 1400 ميليون هكتار اراضى زراعى سالانه محدود مى شود و به لحاظ همين محدوديت, افزايش جمعيت به كوچك تر شدن واحد سرانه زمين و كاهش بازدهى آن منجر مى شود.)99

بنابراين, مى توان گفت, هرچند خداوند, زمين را مركز اجتماع انسانها قرار داده و براى آنان محل سكونت و روزى پيش بينى كرده است; اما به طورى كه در پيش از اين نيز شرح داديم, يك سويه نگرى به آيات قرآنى, سرانجام بدان جا ختم مى شود كه در روزگارى, آيات الهى, ناسازگار با واقعيتهاى زمانه جلوه كند و مانايى آن نيز در دگرديسيهاى اجتماعى و علمى مورد ترديد واقع شود و در نتيجه, به انزواى بيش تر قرآن در جامعه هاى انسانى و اسلامى بينجامد. در حالى كه رسول اكرم مى فرمايد:

(القرآن ليصدق بعضه بعضاً.)100

يا:

(القرآن يفسر بعضه بعضاً.)101

و علامه طباطبايى, در مقدمه تفسير الميزان, آن جا كه سرچشمه اختلاف مفسران را يادآور مى شود, مى نويسد:

(تمام اختلافات در مصاديق و مواردى است كه مضمون آيات بر آنها تطبيق مى گردد پس بايد به اين نكته توجه داشته باشيم كه آنچه در صدق يك نقطه معتبر است, همان نتيجه و فايده مخصوص آن است, ولى متأسفانه اُنس و عادتها به يك يا چند مصداق خاص, ما را از اين حقيقت دور مى سازد و همين امور باعث شده كه عده اي جمود خاصى بر الفاظ كنند, گرچه بايد اين را جمود بر عادت نام گذارد, نه جمود بر لفظ! [بايد] قرآن را با قرآن تفسير كنيم و توضيح آيه را به وسيله تدبر و دقت (كه قرآن به آن دستور داده) از آيه ديگر بخواهيم و مصاديق را به وسيله خواصى كه خود آيات به دست مى دهند بشناسيم چگونه ممكن است قرآن مايه هدايت و ميزان سنجش خوب و بد و وسيله روشنى براى عالميان باشد, ولى در موضوع فهم خود آيات قرآن كه جهانيان احتياج شديد به آن دارند, آنها را مستغنى نسازد؟)102

در اساس, سازواره قرآنى بر چنين اصلى استوار است كه آيات در كنار همديگر و در فرايندى هماهنگ و پيوسته, گزاره هاى دينى را تعريف مى كند و معنى مى بخشد. در ژرفاى قرآنى و در قانون فرهنگ وحى, علم گريزى و جامعه ستيزى محلى از اعراب ندارد. اين است كه هيچ گاه كلام الهى را ناسازگار با بود و هست و واقعيتهاى زمانه نخواهيم يافت, مگر اين كه آيات را ناتمام بنگريم و با همان بافت سنتى و كليشه اى, خود را به قرآن عرضه بداريم: پاسخهاى قرآنى:

با توجه به اصول زير, قرآن كريم, دليلهاى قرآنى مخالفان را مردود مى شمارد: 1. اصل اندازه دار بودن پديده ها

1ـ1. (وانّا كل شىء خلقناه بقدر.)103

ما هر چيزى را به اندازه آفريديم.

2ـ1. (وكل شىء عنده بمقدار.)104

هر چيزى در نزد او به اندازه است.

3ـ1. (قد جعل الله لكلّ شىء قدرا.)105

خداوند براى هر چيزى اندازه اى قرار داده.

4ـ1. (وان من شىء الاّ عندنا خزائنه وما ننزّله الاّ بقدر معلوم.)106

هيچ چيز نيست جز آن كه انباشته هاى آن نزد ماست و ما جز به اندازه دانسته فرو نفرستيم اش.

5 ـ1. (وقدر فيها اقواتها فى اربعة ايام سواء للسائلين.).107

روزيهاى آن را به اندازه نهاده است, به چهار روز, يك سان براى خواهندگان.

6 ـ1. ( الذى خلق فسوى والذى قدّر فهدى.)108

آن كه بيافريد و بياراست و آن كه اندازه نهاد و راه نمود.

و آيات بسيارى كه جملگى حاكى از وجود حد و مرز و حساب و كتابى در آفريده هاى خداوندى است كه براساس خواست الهى و نظام مندى جهان هستى, از آن حدود و اندازه فراتر نمى روند و درنمى گذرند.

علامه طباطبايى, در تفسير واژه (قدر) مى نويسد:

(خداوند از براى هر چيزى قدر و اندازه اى قرار داده است. و بديهى است, قدر هر حادثه اى از حوادث, همان اندازه وجودى اوست كه به واسطه علل و شرايط وجود او تعيّن پيدا مى كند, چنانكه انسان در خصوصيات ديد و شنيد و رفت و آمد و كار و كوشش و تغذيه و هضم و غيره, محدود با حدود و اندازه هايى است كه غير آنها برايش ميسر نيست. حال همه موجودات ما از همين قرار است. و هر موجودى در فعاليت وجودى خود محدود و محكوم يك اندازه اى بوده, و محدوديتش نيز در اثر محدوديت داخلى و خارجى او و به عبارت ديگر علل و اسباب پيدايش افعال و آثار او مى باشد.)109

تفسير نمونه, در شرح آيات ياد شده چنين نتيجه گيرى مى كند.

(اين درس را مى توانيم بياموزيم كه جامعه انسانيت كه جزئى از مجموعه نظام هستى است, اگر بخواهيم سالم زندگى كند بايد اين اصل: (كل شىء عنده بمقدار) بر سراسر آن حكومت داشته باشد, از هر گونه افراط و تفريط و كارهايى كه حساب و كتاب در آن نيست بپرهيزد, و در تمام نهادهاى اجتماعى حساب و كتاب را حاكم سازد.)110

دكتر شريعتى مى نويسد:

(هنگامى كه مسأله جمعيت مطرح است و رسالت و مسؤوليت, اگر كسى بگويد زود است, يا متوجه گذشت زمان و حساسيت موضوع نيست و زمان و جهان را نمى شناسد, يا براى فرار و آلوده نشدن و حفظ حيثيت بومى و عامى خويش, دست به توجيه آبرومندانه مى زند و گرنه همه چيز دير است.)68