ما “بچه مثبت”ها

از دور که می آمدی سر و صدا و داد و هوارشان گوش فلک را پر کرده بود! هر جایی که فرصتی پیدا می شد زمین خاکی را سوراخ می کردند، تیله هایشان را در می آوردند و به تیله بازی مشغول! اگر گیر معاون یا مدیر و حتی آموزگاران می افتادند به حسابشان رسیده می شد. ما بچه های مثبت هم که از کنارشان می گذشتیم، تند رد می شدیم که با آنها بُر نخوریم. ما اهل کتاب و خواندن بودیم و تفریحات سالم! از دور به این بچه های شرور نگاه می کردیم و سری به نشان آگاهی از نادانی آنها تکان می دادیم! انگار یک چیزی از درون آنها را آزار می داد تا کنار هم جمع بشوند، داد بزنند، هوار بکشند، خودشان را به رخ بکشند، حق شان را بگیرند، از کرده اشان دفاع کنند، مثل جوجه ای که دنبال دانه باشد همه جا را تُک می زدند و انگار چیزی در وجودشان پر می شد، همان چیزی که در ما بچه مثبت ها خالی بود و خالی ماند.

امروز که به آن خاطره های دور می اندیشم و حال و روزگار امروزشان را می بینم، موفق تر از همه ی ما بچه مثبت ها، آنهایند! یک چیز بود! آنها دنیای بزرگ و حقیقی را در بازی های کودکانه تجربه کرده بودند و در فضایی که شامل چند سوراخ توی خاک و یک تیله بود، جریان یک زندگی را لمس کرده بودند و خودشان را در موقعیت هایی که بروز کرده بود، ساخته بودند. آنها قادر بودند که از خود در شرایط گوناگون آینده دفاع کنند چرا که از حق خود و حق تیله ی خود در جریان بازی دفاع کرده بودند. برای آن داد زده بودند و در برابر دوستان شان حرف شان را زده بودند. هیجان بازی باعث رشد توانمندی های آنها و ورزیده تر شدن رفتار و کردارشان شده بودند.

هوش هیجانی چنان  IQ ی آنها را به کار گرفته بود  که کمتر انسان هوشمندی توانسته بود به این گونه از هوش خود بهره برداری کند!

گمان می کنم IQ همانند ماهیچه و عضله های بدن می تواند تقویت شده و ورزیده تر و کارآمدتر بشود و یا در صورت عدم بهره گیری، همانند یک نیروی بالقوه غیر  فعال شده و حتی از بین برود. بازی، بذر هوش را از منفعل بودن به حرکت و رشد وامی دارد و هیجان به آن پر و بال می دهد.

نگویید IQ این نیست و تو هوش را نمی شناسی! من همان چیزی را در نظر دارم که به شما کمک می کند تا سریع و درست تصمیم گیری نمایید، چیزی که فضای ذهنی شما و عمق درک و پهنای باند اندیشه های شماست! حالا شما هر نامی که می خواهید بر آن بگذارید. هوش از نگاه من همین فضا است که به کمک بازی و هیجان های ناشی از آن، عمق و پهنای بیشتری می یابد.

به کودکانمان بیاندیشیم و برای آنها اسباب بی خطری را فراهم کنیم تا دنیای آینده را در خردسالی تجربه کنند، شکست ها، پیروزی ها، ناکامی ها، کامیابی ها، این ها چیزهایی است که اگر در کودکی تجربه شود، انسان را برای یک عمر واکسینه خواهد نمود.

ما بچه مثبت ها، بیشتر به مجسمه هایی می مانیم که وسط میدان نصب شده ایم و کودکان بازی گوش ماشین های پرسرعتی که اگر مقررات را یاد بگیرند، به هر چه اراده کنند، خواهند رسید.

…..

….

..

منبع:

Edutopia.ir